تبليغاتX
اسطوره من
سلام... حوصلم سر رفته بود... از فری هم که....گفتم یکم بنویسم
 1همین جوری دارم پله های ترقی رو یکی پس از دیگری تی می کشم...چشم نخورم یسه موقع..الان باز حس فیزیک اتمی من گل کرده شدید.. زدم تو فازش بد جور.جای شما خالی جوگیری بد دردیه

2ای پا هام درد میکنه با دوستام این پاساژارو هی متر میکردیم من تو خرید وسواس دارم هرکی با من مییاد خرید باباش در مییاد گوشیمو مدلشو یه هوا بردم بالاتر ولی بهش عادت ندارم.. یه جوریه


3دوباره باز بچه بازی های من شروع شده  میخوام یه جعبه مداد رنگی 36تایی بخرم با یه عالمه برچسب خوشگل خوشگل با دفتر نقاشی.. اخ جون اینگده دوسشون دارم میخوام به یاد قدیما یکم بچگی کنم... این عروسک ناناسه توی برنامه عید کلاه قرمزی بود اسمش پسر عمه زا بود.. وای جیگل من بود.. اینقدر دنبال عروسکش گشتم.. ولی نبود


4میگن توی محیط اداری باید مقنعه بپوشی..ولی من از مقنعه متنفرم..چی مثل این دختر منگولا مقنعه رنگی بچوشم برم تو خیابون..بعد با سایه چشم ..هومر مرج.... چه شود...اه اه اه حالم بد شد ولی باحالیش به اینکه سرت که میکنی راحته نمیخواد دیگه هی به این ور اون ورش مثل روسری دست بزنی  موهام توش میپوسه که.. ولی همه بهم میگن خیلی بهت مییاد.... چرا باید اینقدر  تو ترکیه ازادی باشه هااااااا.ولی قانونه باید بهش عمل کرد ولی من این بخشش و دوست ندارم فکر میکنم اعتقاد خیلی کلمه قشنگیه نه.. من ادمای با اعتقاد بی تعصبو خیلی دوست دارم ... میدونین من عاشق دوچرخه سواری ام هوس کرده بودم دوچرخمو بر دارم از این به بعد با دوخی جوجو برم بیلون اومدم تصمیمو قاطعانه به اهالی محترم خونه عرض کردم.. که با خشم شدیدی رو به رو شدم.... که نه میگیرنت و این حرفا.. منم هی بال بال میزدم که این همه پسرا تو خیابونا میچرخن... من دوچرخه و میبرم...دهه اصلا خوبه سند کلانتری محلو به نام بنده بزنن که خیال همه راحت شه دهه


5دلم کوه میخواد ولی به علت اینکه نفس تنگی گرفتم نمیتونم مثل قبل زیاد برم بالا در حد عادی برم برای ریه هامم خوبه.. ولی من عاشق اون بالا بالا هام یه سنگ قل بدی از اون بالا بعد نگاش کنی چه طوری میره پایین من عاشق این صحنه لم اگه سپیده جونم که باشه وری وری خوشحال


6دکتر برام ممنوع کرده لواشک و قره قوروت واصولا چیزای ترش بخورم منم که معتاد اینا کیفم همیشه از این چیزا پره ولی مامانم تذکر پشت تذکر که نکنه بخوری اگه تو کیفم یه ذره لواشک پیدا بشه واویلااااااااااااا

 

...وای هفت من خیلی دوست دارم...با دوستم میخوایم بریم فوتسال جفتمون عقش فوتسالیم ولی با این نفس تنگی من که نمیشه خب.. بازم این فوتسالییای ایران این تیم ملی فوتبال که مایه خجالته به خدا

۸
یه بنده خدایی گفته بود که با این شعرایی که مینویسی معلومه خیلی احساساتی هستی و این حرفا نه حاجی جون من اصلا احساساتی نیستم توی زندگی روزمره که این جوری نیستم.. بقیه منو همیشه در دو حالت میبینن که باهمه میخندمو میگمو خوشم بعضی وقتا هم که خیلی کم یابه ببخشیدا مثل چی میپرم به بقیه اعصاب مصاب ندارم.. اصلا میونه خوبی با شعر و شاعری ندارم.. ترجیح میدم برم 100صفحه شیمی بخونم ولی احمد شاملو نخونم.. چیزی که دوست داشته باشم و حرف دلم باشه مینویسم تنها چیزی که باعث شده اینقدر اینجا ساده حرفامو بگم احساس پاکم به فریدونه.. وگرنه هرکی با من باشه می دونه چه اخلاقایی دارم

 

...9فردا قرار بود با مامانم بریم تو خیابونا برای 13 ابان یکم شعار مبارزه بااستکبااااااااربدیم و ببینیم این سبزی یا چه ها که نمیکنن ولی نمیشه که نمیشه فردا صبحم پره اگه رفتین جای منم خالی کنید..خب.. نکه من همیشه در صحنه حاضرم الان نبود م تو چشم مییاد.. الانم رفتم توی حس یار دبستانی من گوش میدم..
 این شعرو تی وی گذاشت درمورد شهید گمنامه خیلی قشنگ بود  خوانندشم.. محسن یگانه

نزار که سفره دلت     پیش غریبه  وا بشه
این بغض نشکسته باید   سهم خود خود خدا بشه
پا به دنیای فرشته ها بزار     دنیای فرشته ها حقیقته
واسه تو که بوی اسمون میدی       گم شدن تو زندگی مصیبته
اخرین نشونه رسیدنی که      واسه همیشه بی نشون میشی
پا رو مخمل ستاره ها بزار      داری همسایه اسمون میشی
نشون بی نشون من       به قلب اسمون بزن
تامردم از روی زمین    ستارتو نشون بدن

+ نوشته شده در 3 Nov 2009ساعت 20:30 توسط عسل |

زندی : شاید رفتم پرسپولیس
يکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۴۶
خيلي ها دوستم دارند و خيلي ها هم دوستم ندارند. من زماني به تيم ملي دعوت نشدم در صورتي كه خوب بازي مي كردم، چون مربي دوستم نداشت و به من اعتماد نمي كرد
گل - فریدون زندی در لابه لای روزهای نه چندان شیرین خود در استیل آذین به ندرت تن به گفتگو می دهد. این بازیکن دو رگه که در مدت حضورش در تیم ملی به ندرت حتی به تعداد انگشتان یک دست حاضر به مصاحبه نشده، این بار به سوالات خبرنگار نسل امروز پاسخ داده است. خلاصه این مصاحبه جالب را بخوانید.

* ايران يا آلمان؟

- به خاطر اينكه آلمان زندگي مي كردم در آنجا راحت ترم، دوستانم هم آنجا هستند.الان حدود 6 سال است كه به ايران آمده ام و عادت كرده ام ولي كلا در آلمان راحت تر هستم.

* به چه دليل آنجا راحت تر هستي؟

- به خاطر دوستانم.

* يعني دوستانت در آلمان بهتر بودند؟

- بله، خيلي.

* با توجه به اينكه زبان مادري ات، آلماني است،‌از چه زماني فارسي را ياد گرفتي؟

- به دليل اينكه پدرم 40 سال در آلمان بوده، با من هم آلماني حرف مي زد به همين خاطر عادت نداشتم هم آلماني حرف مي زد به همين خاطر عادت نداشتم فارسي حرف بزنم. 5 سالم بود كه كمي فارسي حرف مي زدهم ولي چون از آن به بعد حرف نزدم زبان فارسي يادم رفت، ‌تا زماني كه براي بازي در تيم ملي به ايران آمدم و دوباره فارسي حرف زدن را شروع كردم.

* پدرت با اينكه آلماني حرف مي زد، چطور به تو فارسي ياد داد؟

- براي پدر و مادر خيلي سخت است كه دو زبان را به بچه شان ياد دهند. من هم وقتي فاميل هايم آلمان مي آمدند با آنها فارسي صحبت مي كردم ولي از زماني كه من 17 سال داشتم از خانواده ام جدا شدم و تنها زندگي كردم. ازآن به بعد ديگر فارسي صحبت نكردم تا زمانيك ه به ايران آمدم.

* پس زماني كه به ايران آمدي، فارسي صحبت كردن برايت خيلي سخت بود؟

- بله، وقتي هم كه دو،‌سه ماه در تيم ملي نبودم، ‌دوباره فارسي يادم رفت.

* به نظرت فارسي راحت تر است يا آلماني؟

- آلماني، حتي انگليسي را هم اگر دو سه ماه حرف نزنم يادم نمي رود ولي فارسي را فراموش مي كنم.

* به چند زبان مسلط هستي؟

- سه زبان،‌البته زبان يوناني و فرانسه را هم كمي مي فهمم.

* خودت به اينكه فارسي ياد بگيري علاقه داشتي؟

- آدم وقتي بچه است به اين چيزها فكر نمي كند ولي زماني كه سنم بيسشتر شد تصميم گرفتم ياد بگيرم البته هنوز هم نمي توانم بخوانم يا بنويسم چون مدرسه كه نرفته ام، تازه الان مي خواهم كلاس بروم و خواندن و نوشتن را ياد بگيرم.

* اسم فريدون را چه كسي برايت انتخاب كرد؟

- پدرم. عموي من اسمش فريدون بوده و يك ماه قبل اينكه من به دنيا بيايم، فوت كردند به همين خاطر اسم من را فريدون گذاشتند.

* به نظرت چه تفاوتي بين فرهنگ ما و فرهنگ آلماني ها وجود دارد؟

- در ايران، آدم ها خيلي راحت تر هستند و برنامه ريزي براي كارهايشان ندارد و مثلا اگر قرار مي گذارند سر وقت نمي آيند!

* تو از روزي كه به ايران آمده اي، بدقول نشدي؟

- اتفاقا من هم از وقتي به ايران آمدم بدقول شدم (باخنده) ولي واقعا اينجوري هستم كه وقتي تمرين داريم يك ساعت قبل راه مي افتم تا سر وقت برسم.

* فكر مي كنم آدم خونسردي هستي؟

- تقريبا،‌ولي بعضي وقتها هم عصباني مي شوم.

* چه زمان هايي؟

- وقتي دروغ زياد مي شنوم خيلي عصباني ام مي كند.

* خودت دروغ نمي گويي؟

-نه،‌نمي گويم.

* وقتي فارسي ياد گرفتي چه كلمه هايي برايت جذاب بود؟

- وقتي با بچه هاي تيم ملي حرف مي زديم،‌آنها به من مي گفتند «داداش» كه برايم خيلي بامزه بود.

* نه منظورم آن موقع است كه 5 سالت بوده و فارسي ياد گرفتي.

- واقعا يادم نمي آيد.

* وقتي براي اولين بار به تيم ملي آمدي،‌چطور با بازيكنان حرف مي زدي؟

- آن موقع حرف زدن برايم سخت بود و فقط حرف هاي ديگران را متوجه مي شدم. مصاحبه هاي تلويزيوني برايم خيلي سخت بود ولي پيش بچه ها و با آ«ها حرف زدن برايم زياد سخت نبود.

* الان كه خوب صحبت مي كني، تمرين كرده اي؟

- بيشتر از تمرين، عادت كرده ام. به خصوص در اين دو ماه كه به استيل آمدم خيلي حرف زدنم بهتر شده و با تمام بچه ها فارسي حرف مي زنم.

* دلت براي آلمان تنگ مي شود؟

- خيلي زياد. الان كه 4،5 ماه است نرفته ام، خيلي دلم تنگ شده.

* اينجا اوقات فراغتت را چطور مي گذراني؟

- با دوستانم بيرون مي رويم.

* سينما نمي روي؟

- نه، در سينما راحت نيستم. فيلم ايراني هم فقط يكي دو تا ديده ام، آن هم فيلم اخراجي ها چون همه تعريف مي كردند و تكيه كلام هايش را به كار مي بردند.

* اهل كتاب خواندن هستي؟

- وقتي آلمان زندگي مي كردم خيلي كتاب مي خواندم. حتي تلويزيون هم نگاه نمي كردم و فقط كتاب مي خواندم.

* چه فوتباليستي را در جهان دوست داري؟

- فوتباليست هاي خوبي مثل مارادونا و زيدان وجود دارند ولي بازيكني كه من خيلي دوستش دارم ديويد بكام است.

* تلويزيون ايران را مي بيني؟

- آلمان بودم بودم كه نمي ديدم، حتي نود را هم نمي شناختم ولي از زماني كه اينجا آمدم گهگداري مي بينم.

* در تيم ملي حقت را خورده اند؟

-كمي.

* ناراحت نيستي؟

- من گفتم كه خيلي ها دوستم دارند و خيلي ها هم دوستم ندارند. من زماني به تيم ملي دعوت نشدم در صورتي كه خوب بازي مي كردم، چون مربي دوستم نداشت و به من اعتماد نمي كرد.

* قطبي به تو اعتماد دارد؟

- بله . البته معني اش اين نيست كه من صددرصد بازيكن فيكس تيم ملي باشم. ولي حتي اگر بازي هم نكنم او مربي خوبي است.

* اولين دوست فوتبالي ات چه كسي بود؟

- مهدي مهدوي كيا. درآلمان هم فقط با مهدي و وحيد هاشميان دوست بودم.

* با علي دايي چطور؟

- الان دوست هستيم ولي آن موقع نه.

* از همان موقع كه به ايران آمدي، به خاطر صداقتت خيلي ها دوستت داشتند و از تو دفاع مي كردند، اين حس را خودت هم داشتي؟

- من مي دانم كه اينجا طرفدار دارم و آدم ها دوستم دارند.اين 50 درصد است و 50 درصد ديگر هم اصلا دوست ندارند من اينجا باشم. من خودم اين را مي فهمم.

* دوست زياد داري؟

- دارم. ولي راحت به آدم ها نزديك نمي شوم. اگر با كسي آشنا شوم يك ماه طول مي كشد تا واقعا با او دوست شوم. در آلمان هم همين جوري بودم. علي رقيمي از دوستان صميمي من است. برايم دسته چك گرفته و به خاطر اعتماد زيادي كه به علي دارم او چك هايم را مي نويسد.

* در آلمان شغل ديگري هم داشتي؟

- وقتي ديپلم گرفتم، فوتبال بازي مي كردم و مي خواستم به دانشگاه بروم و مديريت ورزش بخوانم ولي فرصت نكردم. دلم مي خواهد مربي شوم.

* استقلالي هستي يا پرسپوليسي؟

-اتفاقا من پرسپوليس را دوست دارم ولي قبلا به اين چيزها فكر نمي كردم.

* مي گفتند قرار است به پرسپوليس بيايي؟

- فعلا كه نه ولي امكان دارد بعدا بيايم.

* كسي كه هم پستت و چپ پا باشد، با تو دوست است؟

- نه ، همه جاي دنيا معمول است كه هم پستي ها با هم خوب نيستند و پشت سر هم حرف مي زنند البته من با كسي كاري ندارم و كار خودم را انجام مي دهم.
+ نوشته شده در 1 Nov 2009ساعت 14:19 توسط عسل

 به کجا چنین شتابان؟؟؟  گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا  هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟؟
همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم....

خیلی دلم هوایی شده دوست دارم برم یه جایی که خونه ودرو دیوارو ماشین نباشه
 
خسته ام ازاین کویر  این کویر کورو پیر
این هبوط بی دلیل  این سقوط نا گزیر
اسمان بی هدف  بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه   بید های سربه زیر
.......................

یه عالمه دلم گرفته اما نمیتونم گریه کنم..........


قطار میرود  تو میروی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدر ساده ام
هنوز به انتظار تو به نرده های ایستگاه تکیه داده ام............
چقدر این روزا برای من تکراری شده

.......
هفته ها میگذره اما       گل من نیومده
دارم از غصه میپوسم    چقدر این روزا بده
پرم از تنهایی     پرم از غصه و غم  
بی خیال اصلا     تو نمیفهمی چی میگم


دلم برات تنگ شده جونم   میخوام ببینمت نمیتونم...نمیتونم..نمیتونم

+ نوشته شده در 1 Nov 2009ساعت 14:0 توسط عسل

ادمک اخر دنیاست بخند     ادمک مرگ همین جاست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست     تازه انگار که فرداست بخند

خیلی وقته که دیگه نیستی.. دیگه اون اسطوره همون اوجی  که همیشه ازش دم میزدم با افتخاررو ...نیستی   نه شاید تو تغییر نکردی منم که عوض شدم ..دیگه به سادگی سال 85 نیستم دیگه من ...من نیستم
سخته گفتنش ولی دیگه از اسمت فرار میکنم از در جازدن و............. . .. 
 
دل من گفت برو  چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را.. ومن رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من ارام ارام    حیرت وبغض تو تکرار کنان میدهد ازارم  ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم  که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟؟؟؟

یه روزی میخواستم فراموشت کنم اما نمیتونستم اما حالا دارم فراموشت میکنمو... دست رو دست گذاشتم تا همه چی تموم بشه اینقدر خودمو درگیر کردم که خودمم داره یواش یواش باورم میشه که دیگه اسطوره من داره میشکنه یه موقعی بود که همه میخواستن ازت جلوم بد بگن واقعیتو یه جور دیگه بگن تا من مثلا عاقل بشم...اما من همون دیوونه گی های خودمو میخوام..
کی گفته میشه تو هیاهوی مترسک های دورت پر احساس بود.. اصلا بی جا کرده هرکی گفته من که خواستم اما اونا منم مثل خودشون کردن یه تیکه سنگ که دیگه فقط حرف منطقو می فهمه 

 صدای علی لهراسبی  ... که خیلی باهش خاطره دارم

تموم این شعر حرفای دل منه وقتی برای اولی بار شنیدم بعد چند وقت این دل سنگم عقده هاش وا شد تک تک کلمه هاش حرف دل منه

تورو از خاطرم برده       تب تلخ فراموشی
دارم خو میکنم با این     فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره      عصای رفتنم بسته
کدوم موج پریشونی   تو رو از ذهن من شسته
خدایا فاصلت با من     خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم   چقدر تا اسمون راهه
......... 
 
خدایا بازم شکرت خدایا خودتو به اندازه بزرگیت شکر

 

 

                                                                                                                                                                               ا

+ نوشته شده در 25 Oct 2009ساعت 19:48 توسط عسل

..نمیدونم نمیتونم نمیشه نمیگم نمی خوام. یه عالمه نه تو سرمه حالم نه خوبه نه بد تو ظاهر که مثل همیشه ام ولی یه چیزی تو دلم مدام جیغ میکشه میگه.....نه ....میخوام بزنم تو سرش بگم ساکت شو خفه شو بزارمثل ادم کارامو بکنم بزار همونی باشم که بقیه میخوان همونی که قبلا بودی.. میگم ساکت شو.ولی انگار نه انگارکه دارم باهش حرف میزنم.. انگار من مثل یک قالب یخم و دورو ورم مثل اتیش نه مثل اینکه من اتیشمو بقیه خیلی خیلی سردن.. یه جور احساس بی احساسی صفر پوچ مثل موقعی که یه دره عمیق زیر پاته میتونی بپری.. میخوای بپری ولی عقلت نمیذاره.. این بده یا خوبه؟این نشون میده که هنوز یکم عقل تو سرم مونده و تا دیوونه شدن هنوز فاصله دارم نمیدونم چرا شرایط زندگیم یهو عوض شده همه چی همه چی یه لشگر ادم جدید ریختن دورم  دارم خفه میشم چه جوری باید به این وضع جدید عادت کنم خدا میدونه یه چیز دیگه هم هست قراره خونمونو ببریم یه شهر دیگه خیلی سخته درستکه با این جا به جایی خیلی چیزا رو به دست مییارم ..ولی نمیتونم از دوستام به خصوص یکنفرشون جدا بشم هم میخوام خیلی زود این جابه جایی صور ت بگیره هم دوست دارم یه چیزی بشه که نریم اصلا نمیدونم چی میخوام میترسم.. خیلی میترسم...خدایا تو که میدونی چه بنده کله شقی داری.. میزنم یه کاری میکنم بعد می مونم و پشیمونی و یه دنیا حسرتو..تازگی ها خیلی بد شدم چند روز پیش دوستم سر یه موضوعی حالش خوب نبود با گریه اومد تو بغلم.منو بگو مثل این ادمای بد جنس زدمش کناربهش گفتم حوصله مسخره بازی ندارم انسی..... سرش داد زدم اینقدر بچه بازی نکن بد جوری نگام کرد از اون نگا ها که من دوسشون ندارم بهم گفت دلت از سنگ شده بابا انسی جان بی خیال عزیز دلم به قول سهراب سپهری.............. مرد بقال از من پرسید من خربزه میخواهی ؟ من از او پرسیدم.دل خوش سیری چند؟؟؟ اره هم من میتونم شاد باشم هم جناب مرحوم سهراب ولی بعضی وقت ها نمیشه اینقدر میشنوی اینقدر میبینی اینقدر حالت به هم میخوره اینقدر خسته میشی که دیگه نای گریه هم نداری چه برسه به شادی کردن اونم از نوع ته دلی ته دلیش اما جای بدش اینجاست که مجبوری به نا هنجاری ها به زور بخندی تا اینکه مجبور نباشی ازشون انتقاد تلخ کنی ..تلخیشم به تلخی قهوه بعد از ظهرت نیستا یه چیزشبیهه اخر خیار که با یه دنیا نمک نمیشه تلخی شو ببری

 دلم گرفته دلم عجیب گرفته وهیچ چیز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج میشود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شبوست نه.. هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند وفکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد ..............

.یه نفس عمیق.عمیییییق نه نه دیگه بوی انار نمییاد دیگه.. دوست دارم بارون بیاد بوی انار بیاد یه سیب سبز سبز ترش دستم بگیرم برم تو بارونا برای خودم بلند بلند مثل همیشه بخونم

 اهای خوشگل عاشق        اهای عمر دقایق

اهای وصله به موهای تو             سنجاق شقایق

اینجا ایران است.. وطن من ..تمام زندگی و عشق من اسم ایران که مییاد یه شادی خوشمزه یه لبخند از اون خوشگلاش بی اختیار رو لبم میشینه خیلی از فوتبال بدم اومده از در جا زدن هامون نمیدونم الان فریدون حالش چطوره خیلی خوب میشه اگه دوباره .. مثل قبل برسه به اوجش دوباره خبرنگارا براش سر ودست بشکنن یه ایران باشه و یه عشقو یه چپ طلایی که خیلی عاشق ایرانه که خیلی ها چشم ندارن ببیننش ........که پوشیدن پیراهن تیم ملی کشورش و به همه چی ترجیح میده

+ نوشته شده در 26 Sep 2009ساعت 18:10 توسط عسل

دارم دیوونه میشم دیوونه
اصلا کسی میفهمه من چی میگم معلومه که نه .. شنیده بودم وقتی خوشحالی جایی نگو شنیده بودم غم بیدار میشه ولی باور نمیکردم من هیچی رو باور نمیکنم اینقدر احمقم که نمیخوام باور کنم دیگه حالم از خودم بهم میخوره از این همه تلاش کرد نو بازم به در بسته خوردن از اینکه شدم عروسک خیمه شب بازی بقیه هرکی هر کار دلش میخواد با دل منه بدبخت می کنه     دیگه نمیخوام اون دختر قبلی باشم ... وای خدا تو که میدونی میدونی که چرا مییام اینجا حرف دلمو میزنم که خالی شم که هیش  کس اشکامو اینجا نمیبینه...باید صبح تا شب بخندم تظاهر به خوشحالی کنم  که نگن چی شد اون دختر شلوغی که یه جا بند نمیشد حالا اینقدر
  
    
 
اینقدر.. نمیدونم دارم با خودم میجنگم یا با بقیه..دلم میخواد کر بشم  و صدای بقیه رو نشنوم...وای تو باید                 
توی فامیل از همه سر باشی نکنه بقیه جلو بزنن...اصلا راه باز بفرمایید هر بنی بشری که میخواد از من جلو بزنه.. من دیگه خسته شدم خسته شدم از این همه افاده چشم وهم چشمی حالم از دختر پسرای اطرافم به هم میخوره از دنیای پوچشون از..   نمیدونم دیگه باید چی کار کنم چی کار کنم با این اشکام چی کار کنم ازدست تظاهر به شاد بودن جلوی اطرافیانم خلاص بشم  خدایا بهم صبر بده من فقط ازت صبر میخوام که بتونم   تحمل کنم.. خدایا من که داشتم بر میگشتم به همون اوج شادیم چرا  یه دفعه دنیا رو سرم خراب شد  وقتی همه چیز داره خوب پیش میره دیگه فکر میکنی الان دیگه گاز و گرفتی و داری میری یه دفعه اخه چی شد ؟همه چی که مرتب بود.. خدایا داری امتحانم میکنی من میدونم...میدونم ولی بهم صبر بده که اینقدر ضعیف نباشم خدایا بهم نیرو بده
از روزی که این وبو ساختم پنج ماه میگذره  درستکه اینجارو برای تنها عشقم ساختم ولی خب     مگه نمیشه اینجا درد و دل نکنم   خب وقتی دیدم خیلی ها مثل من هوادارای فریدونن برام حس لذت بخشی داشت ولی هیچ وقت نه فریدون نه حتی هیچ کسای دیگه ای نمیتونن بفهمن که من چی کشیدم چه قدر برای پایبندیم به عشقم سرکوفت شنیدم چند ساله که من دیوونه فریدونم خواستم ولی نتونستم بدون عشق فریدون نفس بکشم .. اشکال نداره بزار همه بهم بگن  عشق  دیگه مرده.... بگن ارزش نداره ..... بگن که اخرش که چی
الان که فریدون اومده ایران خیلی چیزا فرق کرده درستکه وقتی قبرس بود با اینکه نمیدیدمش اما  بازم بود الانم براش دعا میکنم حالا که اومده ایران تو این لجنزار فوتبال ما الوده نشه... احساس من به فریدون یه احساس  فوق العاده پاکه  که حتی  پاکیشو تو قلبم احساس میکنم چون با وجود عشقم از خیلی چیزا دور بودم
 واین دنیای قشنگمو حاضر نیستم با هیچ چیز دیگه ای عوض کنم

سادگی کن.... ساده ی من
سادگی ساده ترین ساز جهان است   گر بگویند سادگی ساده ترین ساز جهان است
من بگویم که تو از ساده ترین ساز جهان هم ساده تری..ای ساده ی من

 

کفش کوهم به من قول داده          تا  دماوند با من بیاید
مثل یک هم سفر مثل یک دوست          تا خود قله با من بیاید
کفش کوه من عادت ندارد   به زمینی  که صاف است و هموار 
او به دنبال یک راه تازست     راهی از صخره یک راه دشوار
کفش من دوست دارد همیشه         زخم  نو یادگاری بگیرد
   اخرش کهنه و پاره پاره        بی صدا پای قله بمیرد         

خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در 22 Sep 2009ساعت 4:30 توسط عسل |

اتینگا و واتینگا  من اومدمینگا......خب خیلی خوش اومدم اینگا
سلام شطورین؟ ..نمیخوامو دوست ندارم خیلی چیزارو بگم اما چند ماهی بود که خیلی حالم بد بود اونم به دلایل مهمی ولی
اونیکه مهمه اینکه الان خیلی خوبم....بیخیش  
یه سوال فنی دارم...چرا فری این جوری شده؟چرا اینقدر موهاشو بلند میکنه من که میگم وقتی کچل میکنه ناز تر میشه به قول مطی جونی بچه جوگیر شده
نه با با فریدون و این کارا بچه اومده لیگ ایران یکم یکما..فقط یکم...تاثیرپذیر شده بر همگان واضح و مبرهن است که..که..که..که چی مثلا!یه بار دیگه به فریدون من توهین کنید...مسولیتش با دکی جونتونه..ایتقدر حرص منو در نیارین دیگه ...
طرفدارای فری کجان؟ .....  جیگرین همتون      حالاببینم جیگرتونو خام خام بخورم یا بپزمش ؟ شماها نمیخواین به افتخار فریدون هورا بکشین ؟؟؟ هیپ هیپ..هیپ هیپ..هوراااااااااااااااااااااااااااااا وای چقدل من خوشالم باز رفتم تو فاز به قول خواهرم دختر الکی خوش  ای خداااااااااا هیچکی منو درک نمیکنه اخه خواهر گرام قربون اون ادا هات برم من خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
شما ها تا حالا اسم اژین شنیدین؟ اژین یه اسم کردی هستش معنیش یعنی ..زندگی دوست دارم اسم دخترمو در اینده  بزارم اژین قربونش برم من چی قدل خوشگله دخملم..خب به مامانش رفته دیگه0 0ای بابا خیس عرق شدم محمدیاش صلوات ....من الان خودم شبیهه نی نی کوچولو ها شدم از صبح تو خونه راه میرمو برا خودم و مامانیم نی نای نای میکنم اهنگ خونه ی مادر بزرگه میخونم
تا حالا کارتونشو دیدین؟اون گربه ناناسه اسمش چی چی بود ؟اینگده من دوسش میداشتم شما ها هنوز دارین این چرت و پرتای منو میخونین!بی کارینا من که دل اشوبه گرفتم ا..اهان یه چیز مهم داشت یادم میرفت برای ادم حواس نمیذارن که.. خوب گوش کنید شاید طراحان کنکور امسال عشق کردن گذاشتن تواختصاصی ها.. باز نگین من نگفتم..مثل سلندی پی تی  منو نگاه نکنین دیگه..بینندگان عزیز تتفا توجه بفرمایید. تتفا.میسی  خف بگم ؟ طبق اخرین امارگیری های به عمل امده وبنابر گزارشات مستند ما ونظریات کارشناسان مجرب ما .. متوجه پدیده ای نادر در دنیای فوتبال شدیم ........بللللللللللللللله
ایشون همون اسطوره افسانه ای بی نظیر   مستر زندی  ستاره تیم ملی واستیل اذین هستن .. به افتخارشون... 

بابا فری تو دیگه کی هستی      دست مسی و بستی   

 وطبق همونایی که قبلا خدمتتون عرض کردم اسمونو چشمک ستاره قشنگ میکنه باغ رو شکوفه ها ی سوسنی  عشق رو محبت صادقانه  دنیا رو ادمای خوب  ............ وزمین سبز فوتبال و فقط فقط فریدون زندی خودتونم میدونید که.......
این فرشته ساده است و خط خطی     سر به زیرو یک کمی خجالتی است     
تکه ای بهشت توی دستش است      خنده های کوچکش قیامتی است     
 
  
 
من الان بد جور دارم میترکونم  در حد ثبت تو گینس  ماه رمضون جونمم که از نظر معنوی خیلی حالمو خوب کرده کلی بوی سیب مییاد   سیبش بوی انار میده   بوی بارون   یه عالمه هم احساس بهشت دارم..ای با با تف به ریا تف تف تف ....خلاصه من الان رو ابرام من دیگه برم که خیلی کار دارم همه کارامو گذاشتم دقیقه نود            

  حالایه بوس کوچولو با طعم تموم توت فرنگیهای صورتی دنیا 

     شب و روزتون عالی خواباتون .. پرتغالی                                                              

                                                           

                        

+ نوشته شده در 13 Sep 2009ساعت 21:26 توسط عسل |

یک فرشته داشت میدوید توی کوچه های اسمان
روی سنگفرش کهکشان میدوید و هر کجا که میرسید
با گچ ستاره ها عکس یک شهاب میکشید
میدوید وخنده هاش نوربود غصه را بلد نبود
غصه از بهشت دور بود
میدوید وبوی رفتنش عجیب بود
رد پایش از شکوفه های سیب بود
میدوید و ناگهان دامنش به ابرها گرفت و لیز خورد
از کنار خانه خدا چکید   قطره قطره روی خاک مرد
هیچ کس ولی نگفت ان فرشته ای که میدوید کو؟
جای او چقدر خالی است
ای ای خدا  تو لا اقل بگو
-عرفانه نظر اهاری-
........................
من از خواب کدام ستاره می ایم  که اینچنین به بوی دستان تو اغشته ام؟
دستهایت را دوست دارم انگاه که در ترنم سبز خواهشی معصوم مرا به خود میخوانند
در حضور تو شوکت رازی است
ودر نگاهت برکت افتاب 
در وسعت تمام لحظه های من تکرار میشوی
با چشمانی به رنگ باران و هزاران ستاره در دست
در سبزه زاران خلوت خویش
روحت را به من میبخشی ودر ازدحام گم میشوی
 
     -دکتر مینو مروارید-                 
+ نوشته شده در 3 Sep 2009ساعت 21:15 توسط عسل |